شمارهٔ ۶۷۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
همراه عشق شو، که جنون در جنون شوی
در کوی عشق یار، که دارالامان ماست
با سر اگر درآمده ای سرنگون شوی
بی لطف یار ما بوصالش مجال نیست
گر کوه آتش آمدی، ار بحر خون شوی
تو مرغ نارسیده و ناآزموده ای
وقت آمد، ای عزیز، که دست آزمون شوی
پیر مغان، که رهبر راه حقیقتی
ما را مگر بوصل خدا رهنمون شوی
گر بایدت بوصل دلارام در رسی
شاید که همچو کوه احد بیستون شوی
قاسم، سخن ز غیر نگویی و نشنوی
همراز عشق باش که نورالعیون شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و جنون مرتبط است و بیانگر این است که برای رسیدن به حقیقت و درک عمیقتر عشق، باید آماده آزمونهای سخت بود. شاعر به عشق اشاره میکند که مکانی امن و دلپذیر است و به کاروان عشق دعوت میکند. او همچنین به پیری که راهنمای حقیقت است اشاره میکند و از او میخواهد تا راهنمایی کند. در نهایت، توصیه میکند که در عشق غرق شوی و از غیر عشق دوری کنی، تا به نور حقیقت دست یابی.