شمارهٔ ۶۷۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی
در روح سیر کن، که جهان در جهان شوی
در خاکدان دهر ممان، ای اسیر خاک
آن به بود که طایر عرش آشیان شوی
پنجاه ساله طاعت خود را قضا کنی
گر یک نفس مجاور دیر مغان شوی
در پیروی نفس و هوی بیش ازین مرو
از عشق وا ممان، که زیان در زیان شوی
عشقست نوبهار و خزان در فسرد گیست
ترسم که نو بهار ندیده خزان شوی
دارالامان عاشق عشقست بی خلاف
اندر امان شوی، چو بدار الامان شوی
باز آی از هوی و هوسها، که عاقبت
باز سپید صفه صدر جنان شوی
پیری و ناتوانی و ضعفست، قاسمی
باشد مگر بدولت وصلش جوان شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به مخاطب هشدار میدهد که از تعلقات دنیوی و جسمی پرهیز کند و به زندگی روحانی و معنوی بپردازد. او تأکید میکند که با ماندن در دنیای خاکی و رنجهای آن، انسان به ذلت و خوار شدن میافتد. بهتر است انسان در پی عشق و روحانیات باشد و از هوی و هوس دوری کند، زیرا عشق همانند بهار زندگی را تازه میکند. همچنین، او از عواقب زمان پیری و ضعف میگوید و امید میدهد که با وصل به عشق، انسان دوباره جوان و پرانرژی شود. در نهایت، به بازگشت به راه عشق و معنویت دعوت میکند.