نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا

فریاد عشق زد که: منم عاشق خدا

زار و نزار و شیوه تجرید همرهست

در حال من نگر ز سر لطف، ربنا

مجروح و خسته ایم، بما مرهمی فرست

چون مرهمی رسید صفا در پی صفا

آواره بود دل ز غم عشق در جهان

چون روی تو بدید«لقد سرمن رآ»

یاد تو روح ماست جمالت فتوح ماست

ما با تو بوده ایم درین دیر سالها

واقف شوی و غیب نماند بهیچ حال

گر تو علی وقتی از سر«لافتا»

ای مدعی، ز حالت قاسم سخن مپرس

غرقیم در وصال و فناییم در فنا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با نغمه‌ای عاشقانه به حضور خداوند و عشق به او می‌پردازد. بلبل در صبح بیدار به پروردگار خود فریاد می‌زند که عاشق اوست. او از درد و رنج خود می‌گوید و درخواست مرهمی برای زخم‌ها و غم‌هایش دارد. دلش در جهان آواره است تا اینکه به زیبایی خداوند چشم می‌دوزد و آرام می‌گیرد. یاد خداوند روح او را زنده می‌کند و به او امید می‌بخشد. شاعر به ارتباط عمیق و دیرینه‌اش با خدا اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق و وصال خدا غرق است. در نهایت، او از دیگران می‌خواهد درباره حالت خود سخن نگویند چون در حال فانی شدن در عشق الهی است.