شمارهٔ ۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا
متصور نشود حالت جمعیت ما
موکشان برد مرا عشق ز مسجد بکنشت
الله الله،چه تفاوت، زکجا تا بکجا؟
هرچه در وصف توگفتند، زمه تا ماهی
سخنی بود بنسبت ز سمک تا بسما
راست ناید بقلم، گرد و جهان شرح دهند
تا قیامت صفت عشق من و حسن ترا
شاهد جان منی، پیش جمالت چون شمع
دارم امشب هوس سوختن از سر تا پا
دوش گفتی که: در آیینه رخساره من
بخدا می نگری؟ گفتم: آری بخدا
دل قاسم ز سر جان گرامی برخاست
به وفاداری حسن تو، زهی حسن وفا!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و به تمثیلهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر از زیبایی محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیزی نمیتواند احساسات او را نسبت به آن زیبایی به هم بزند. او عشق را قدرتی توصیف میکند که او را از مسجد به خانه محبوبش میکشاند و نشان میدهد که این عشق چقدر عمیق و غیرقابل توصیف است. در ادامه، شاعر به حالتی از سوختن در عشق اشاره میکند و با اشاره به سخنی از محبوبش، به نوعی به جمع کلمات و احساسات خود پرداخته و بند و بساط عشق و وفاداری را ترسیم میکند. در نهایت، او زیبایی و وفاداری محبوبش را ستایش میکند.