شمارهٔ ۷۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
که جمالش همگی نور دل و دیده ماست
من بدان یار گرامی برسیدم دیدم
که همه نور تجلی ز جبینش پیداست
یار خوش خوی چو بنشست قیامت بنشست
باز آن یار چو برخاست قیامت برخاست
در وفا کوش و صفا کوش، که جان می داند
کین متاعیست که در ملک تو آن مستوفاست
حالت روی و ریا شیوه سرمستانست
کمترین شیوه این زاهد ما روی و ریاست
صوفیان جمله پی خرقه و تسبیح شدند
غیر آن صوفی ما، کو ز میان مستثناست
قاسمی، جمله جهان مرده غفلت گشتند
غیر آن زنده کن مرده، که یحیی الموتاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دنبال یار وفاداری است که زیباییاش نور دلها را روشن میکند و جای او را سوال میکند. او به یار گرامی خود نزدیک میشود و میبیند که نور تجلی از چهرهاش نمایان است. وقتی یار مینشیند، حالتی بینظیر پدید میآید و هنگامی که برمیخیزد، آن حالت دوباره تجدید میشود. شاعر به اهمیت وفا و صفا اشاره میکند و میگوید که این ارزشها در زندگی واقعی اهمیت دارند. او همچنین به تفاوت میان ریا و صداقت میپردازد و از زاهدانی میگوید که تنها به ظواهر توجه دارند، در حالی که صوفی راستین باید از این مسائل فراتر رود. در نهایت، شاعر به غفلت انسانها اشاره میکند و خواهان بیداری از خواب غفلت است.