شمارهٔ ۷۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
قصه طغیان ز حد شد، سوره غفران کجاست؟
محو گرداند گناه عالمی را در دمی
یا رب آن موج کرم و آن بحر بی پایان کجاست؟
قصه فرعونیان از حد گذشت،ای پیر عقل
طالب جان را خبر کن،موسی عمران کجاست؟
ظلمت بو جهل بگرفتست عالم سربسر
درد بودردا کجا شد؟ صفوت سلمان کجاست؟
عالمی اخوان شیطانند، با هم متفق
آخر، ای دانا، نشان نشائه انسان کجاست؟
از عطش جانها بلب آمد در این دریای ژرف
ساقی باقی شناسد چشمه حیوان کجاست
عشق سر مستست و میگوید بآواز بلند:
ما بجانان واصلیم، آن عقل سرگردان کجاست؟
طاعت بی درد را هرگز نباشد چاشنی
ناله مستان سرگردان بی سامان کجاست؟
قاسمی از دیو مردم نفرتی دارد عظیم
صولت غولان ز حد شد، صدمت سلطان کجاست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی وضعیت و دردهای انسانها میپردازد و از رحمت الهی و محبت خداوند سخن میگوید. او بیان میکند که انسان گناهکار است و از خداوند میخواهد که نشانی از رحمت و مغفرتش را نشان دهد. شاعر به داستانهای تاریخی مانند فرعونیان و دردهای بشری اشاره میکند و از تاریکی ignorance و جهل در عالم صحبت میکند. او ظلم و فساد در میان مردم را یادآور میشود و از عشق و شوری که در دلها وجود دارد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به دنبال نشانی از انسانیت و واقعیات روحی میگردد و از ناله و تمنای دلهای گرسنه و تشنه مطالبات معنوی میگوید.