شمارهٔ ۸۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
در غار وحدتیم و همو یار غار ماست
ما شیر شرزه ایم درین عرصه وجود
گرگی که اندرین گله بینی ماست
در ما دگر بچشم حقارت نظر مکن
ما انتظار دوست، جهان انتظار شکار ماست
در آتش فراق بیک بار سوختیم
شمع رخت کجاست؟ که شب زنده دار ماست
غم می خوریم و هیچ شکایت نمی کنیم
ما را چه غم ز غم؟ که غمت غمگسار ماست
بی گلشن وصال تو سرسبز نیستیم
بنمای آن جمال، که باغ و بهار ماست
گفتم که: کیست قاسمی؟ ای آرزوی جان
گفتند: عاشقیست که زار و نزار ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش میپردازد و از وفاداری و همدلی آن اشاره میکند. او خود را و دوستانش را شیرانی شجاع و مقاوم میداند که در جستجوی وصال محبوب هستند و به رغم رنجها و غمهایی که متحمل میشوند، شکایتی نمیکنند. در واقع، غم عشق را به عنوان منبعی از امید و انتظار میبیند و به زیباییهای محبوب خود ارادت میورزد. در نهایت، شاعر خود را عاشقی مینامد که با اشک و اندوه در پی وصال است.