شمارهٔ ۸۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
اقبال یافتیم و سعادت غلام ماست
بحری که موج او ز سمک تا سما رسید
آن بحر جرعه ای ز می لعل فام ماست
این سبز خنگ چرخ بمیدان کن فکان
هر چند تو سنیست، بعون تو رام ماست
شوقی که جان هر دو جهان خوشدلند ازو
آن شوق نیز باره زرین مقام ماست
از حق رسید هر چه بهر کس رسیده است
ما مست جام دوست، جهان مست جام ماست
گویی که: عشق چیست؟ بگویم که: عشق چیست
اقبال و دولت و شرف مستدام ماست
قاسم، کمال عشق کسی را بود که او
در میکده مجاور بیت الحرام ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره نعمتهای دوستی و عشق است. شاعر بیان میکند که دوستانش به او برکت و خیر و خوشبختی بخشیدهاند. او از عشق و شوق سخن گفته و آن را عامل شادی و سعادت میداند. همچنین اشاره میکند که برکتها و خوشیها در زندگیاش به لطف دوستش به دست آمده و عشق میتواند جایگاه ویژهای در زندگی افراد داشته باشد. در نهایت، شاعر به مقام و ارزش عشق اشاره کرده و نشان میدهد که چه عمیق و ارزشمند است.