نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ قاسم انوار

قاسم انوار / ملمعات گیلکی / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیشب آن گیل دل‌افروز، که بیمار اویم

اتفاقا به من افتاد گذارش ز قضا

گفت: هان چونی و تی حال به می عشق چه بو؟

گفتمش: هیچ کساواتی مرا کار مبا

من درویش ستم‌دیده چو بیمار توام

روشن است این که: به هر حال چنین زار بسا

قاسم از خنده آن یار شد از دست تمام

گفت: خابوزیه از عشق ترا باد بقا!

در ستم شد ز من، از ناز مکرر می‌گفت:

یار با هیچ کسی حال چنین زار مبا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به عشق و دلدادگی خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در بیماری و رنج عاشقانه‌ای قرار دارد. او به طور تصادفی با یار دل‌افروز خود روبرو می‌شود و از حالش می‌پرسد. گوینده به یار خود می‌گوید که احساس می‌کند مانند یک درویش و ستم‌دیده است و در دل زار و نزار است. لطافت و زیبایی لحظه‌اش به یار می‌گوید که عشق او باعث می‌شود به حالت زاری بیفتد. در نهایت، یاری که از عشق او خندان است، برای وی آرزوی بقا می‌کند و تاکید می‌کند که هیچ کس حالش به این زاری نیست.