شمارهٔ ۱۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میرساند از ره ظلمت به منزل مور را
آنکه پنهان در دل هر ذره دارد نور را
وادی عشق است و اول ترک هستی گفتهام
کردهام بر خویشتن نزدیک راه دور را
به نگردد از رفوکاری جراحتهای دل
بخیه بینفع است زخم کاری ناسور را
زهر چشمش را هجوم گریهام در کار بود
تلخی بادام او میخواست آب شور را
کجروان را راستی باید که گردد دستگیر
میشود رهبر عصا در وقت رفتن کور را
ظالمان را آتشی جز حرص نتواند گداخت
شعلهای باید که سوزد خانه زنبور را
با سفال خویش هر کس میتواند ساختن
میزند بر فرق قیصر کاسه فغفور را
پنجه مژگان او قصاب چون بربود دل
همچو شهبازیست کز جا بر کند عصفور را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن میپردازد و بر اهمیت نور و روشنایی در دل انسانها تأکید دارد. شاعر به فراز و نشیبهای عشق، زخمهای عمیق دل، و عدم تأثیر درمانهای بیفایده اشاره میکند. در ادامه، به لزوم راستگویی و آگاهی در مواجهه با مشکلات اشاره میشود. همچنین، به قدرت عشق و آثار آن بر زندگی انسانها پرداخته میشود و به تصویر کشیدن ظلم و فساد در جامعه و عواقب آن میپردازد. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت خاصی که در عشق نهفته است، اشاره میکند.