نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد

حیا از هر دو جانب سدّ راه مدعا گردد

ز خود محروم و از خلق جهان بیگانه می‌ماند

کسی چون آشنای آن بت دیرآشنا گردد

ز زنگ کینه صیقل داده‌ام دل را و می‌دانم

که این آیینه چون روشن شود گیتی‌نما گردد

ز نار عشق از بس استخوانم سوخت می‌دانم

که آخر پیکرم مردود درگاه هما گردد

عبیر‌آلود دیگر از سر کوی که می‌آید

که می‌خواهد غبارم باز بر گرد صبا گردد

تواند جان‌فشانی کرد پیش شمع رخسارش

سبک‌روحی که چون پروانه بی ‌برگ و نوا گردد

ز جان گر بگذرد واصل به جانان می‌تواند شد

به مطلب می‌رسد قصاب اگر بی‌مدعا گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به واقعیت‌های عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از احساساتی مانند فاصله و تنهایی صحبت می‌کند که ناشی از عشق است. او بیان می‌کند که وقتی به معشوق نگاه می‌کند، حیا و شرم چاره‌ای برای زندگی‌اش نمی‌گذارد و خود را از دیگران دور می‌بیند. شاعر از کینه‌هایی که قلبش را صیقل داده و درد عشق که جانش را سوزانده، سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر به سراغ عشق برود و خود را فدای معشوق کند، همچنان در تاریکی و غم باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که اگر کسی بتواند به معشوق دست یابد، شاید مانند قصابی بدون درخواست نتواند به خواسته‌هایش برسد.