نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود

هرکجا پا ماند از رفتار منزل می‌شود

عشق را می‌دار در خاطر که می‌افتد به دام

مرغ زیرک چون ز یاد لانه غافل می‌شود

آنچه می‌کارد اگر نیک است یا بد عاقبت

حاصل دهقان همان در وقت حاصل می‌شود

مست عشقم زلف را بردار از پای دلم

در کجا دیوانه از زنجیر عاقل می‌شود

می‌رود از دست او سررشته آسودگی

هرکه چون قصاب بر روی تو مایل می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و عاشقی می‌پردازد و به تبعات و اثرات آن بر دل و جان می‌انجامد. شاعر اشاره می‌کند که عشق مانند دامی است که دل را درگیر می‌کند و انسان را به یاد محبوب می‌اندازد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که نتایج هر کار و عملی که انسان انجام می‌دهد، در نهایت به خودش برمی‌گردد. در ادامه، شاعر از دلبستگی و دیوانگی ناشی از عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق گاهی می‌تواند آسودگی و آرامش را از فرد گرفته و در عوض او را به حالت جنون و تسخیر درآورد. در نهایت، به نوعی ناامیدی از دست دادن آرامش و راحتی در زندگی اشاره می‌شود.