شمارهٔ ۱۱۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
چو کودکی است که از بهر شیر خواب ندارد
شب وصال مکن منعم از دو دیده بینم
عجب مدان گل تصویر اگر گلاب ندارد
به دل چو مهر رخت نیست داغ نقش نه بندد
نروید از چمنی گل که آفتاب ندارد
ز آب و تاب رخت را به آفتاب نسنجم
که آفتاب اگر تاب دارد آب ندارد
به خاطری که دو مصرع ز ابروی تو نباشد
صحیفهای است که یک بیت انتخاب ندارد
چو دل ز خون نشود پر نمیرسد به وصالی
به بزم جا نکند شیشه تا شراب ندارد
ز دل مپرس که عشقت ز داغهای نهانی
چه گنجها که در این خانه خراب ندارد
تمام خون دل است اینکه دیده ریخت به راهت
غمین مباش ز سودای ما که آب ندارد
به قصد کشتن قصاب اضطراب چه داری
شهید تیغ تو خواهد شدن شتاب ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس longing و اندوه عمیق خود را بیان میکند. او به شبهایی اشاره میکند که به دلیل دوری از معشوق، خواب ندارد و دلش از دوری او رنج میبرد. او کیفیت عشق را با صفاتی چون درد و عدم وفور توصیف میکند و میگوید که بدون معشوق، دلی پر از عشق نمیتواند وجود داشته باشد. در نهایت، او به حسرت و اندوه عمیق خود از نبود معشوق و تاثیر آن بر زندگیاش میپردازد و به مشکلات و رنجهای عشق اشاره میکند. شاعر به خوبی توانسته است احساسات درونی خود را با زبانی عمیق و تصویری Convey کند.