شمارهٔ ۱۵۳ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
به روز خویشتن چون صبح هم خندیدنی دارد
ز نقش نرد نتوان جمع کردن خاطر خود را
چو چیدی مهره را آنقدر هم برچیدنی دارد
توکل گرچه در کار است اما از پی روزی
به سر مانند سنگ آسیا گردیدنی دارد
شد از نادیدن روی تو جسمم چون هلال آخر
به قربان تو هر کاهیدنی بالیدنی دارد
نگردد هر کسی آگاه از ایمای ابرویش
زبان ترکتاز غمزه هم فهمیدنی دارد
چو دور خوشه دیدم دانه را، معلوم گردیدم
که هر جمعیتی آخر ز هم پاشیدنی دارد
غمش تا همدم من گشت در شبهای تنهایی
جدا هر استخوانم همچو نی نالیدنی دارد
نباشد دور، اگر قصاب جوید از رخت دوری
چو آتش دید مو بر خویشتن پیچیدنی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در اوضاع جهان و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر به عبرت آموزی از جهان اشاره میکند و به خنده زندگی اشاره دارد که به نوعی امیدواری است. او از ناپایداری حیات و روابط انسانی نیز سخن میگوید و اشاره میکند که هر جمعیتی بالاخره از هم پاشیده میشود. غم و درد فردی شاعر به تنهاییهایش لطمه میزند و به تصویرسازی از احساسات ناشی از دوری از معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به دوری و دلتنگی، تصویری از آتش درونی و تأثیر آن بر روح و جسم خود را به نمایش میگذارد. همگی این مضامین حاکی از تفکر عمیق و احساساتی است که در شرایط مختلف زندگی انسان بروز میکند.