شمارهٔ ۱۵۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
شد افشان بس که اشک حسرتم پاشیده بر کاغذ
ز تنگیهای جا دارد درون سینه از شوقش
نفس را بر دلم چون رشته پیچیده بر کاغذ
کند تا در جواب نامهاش حرف وفا پیدا
تهی شد از نگه بس دیدهام گردیده بر کاغذ
کبوتر را به پر چسبیده مکتوبش ز شیرینی
ز شوخی بس لبش بر حال من خندیده بر کاغذ
ز شرح نامهام حرف محبت در میان گم شد
نگاه آن دلربا میکرد تا دزدیده بر کاغذ
ز شوقش قاصد آتش هر قدم در زیر پا دارد
تو پنداری سپند از خال او پاشیده بر کاغذ
نباشد دور اگر چون برگ گل از یکدگر پاشد
به رنگ غنچه از بس نام او بالیده بر کاغذ
جواب نامهٔ آن شوخ را قصاب خونین دل
حنایی کرده از بس روی خود مالیده بر کاغذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را پس از دریافت یک نامه توصیف میکند. او با حسرتی زیاد به کاغذی که آن نامه رویش است نگاه میکند و اشکهایش روی آن ریخته است. در دلش عشق و شوقی از محبوب وجود دارد، اما بیتابی و تنگی نفسش را به تصویر میکشد. او به قاصد میگوید که در جواب نامه محبوبش نمیتواند به وفا حرف بزند و حرکات چشمانش بر کاغذ نمایان است. نامهاش شیرین و مملو از عشق است و به خوبی حال او را بیان میکند، ولی در بیان محتوای عشق گیج و سردرگم است. قاصد از عشق او آتشین است و شاعر آرزو دارد که این فاصلهها از بین برود. در نهایت، شاعر به حس دلشکستگی و رنج خود اشاره میکند که گویی هر کلمهای که بر کاغذ مینویسد، نشانی از درد و عشق اوست.