نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص

شوق غم توام ز ستم می‌کند خلاص

شور جنونت ار برسد یک‌ جهت مرا

از ورطه وجود و عدم می‌کند خلاص

یاری کند اگر مژه در راه کوی دوست

ما را ز دست نقش قدم می‌کند خلاص

یک جلوه تو ای مه من بت‌پرست را

یک‌بارگی ز قید صنم می‌کند خلاص

وصلت دچار گر شود ای دل‌ربا مرا

از جستجوی دیر و حرم می‌کند خلاص

ما را دل از نظاره گل‌های داغ تو

از آرزوی باغ ارم می‌کند خلاص

قصاب اگر نقاب گشاید ز رخ نگار

دست مرا ز دامن غم می‌کند خلاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات خود نسبت به عشق و محبوبش می‌پردازد. او از تأثیرات مثبت و منفی عشق سخن می‌گوید که می‌تواند او را از درد و رنج رهایی بخشد. عشق او را از نگرانی‌ها و جستجوهای بی‌پایان آزاد می‌کند و زیبایی محبوبش باعث تسکین دل او می‌شود. در واقع، شاعر با توصیف عشق و وصال محبوب، از رهایی و آرامش ناشی از آن صحبت می‌کند و امید به نجات از غم و اندوه را ابراز می‌نماید.