شمارهٔ ۱۸۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ماییم و درد و داغ دل بیقرار خویش
واماندهایم در همه کاری به کار خویش
چون نحل موم حاصل ما در خزان ماست
هرگز نچیدهایم گلی از بهار خویش
از سیلیای است کز کف ایام خوردهایم
رنگی که دادهایم به روی عذار خویش
روشن ز نور عشق همین استخوان ماست
شمعی که میبریم برای مزار خویش
خود را چو باد بر سر هر شعله میزدیم
میداشتیم گر نفسی اختیار خویش
چون دانه خُردناشده زین کهنه آسیا
بیرون نمینهیم قدم از حصار خویش
قصاب چند بیت ز ما ماند در جهان
چیزی نداشتیم جز این یادگار خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنجهای عاطفی و فکری شاعر پرداخته است. شاعر احساس و حسرت خود را از ناکامیها و ناتوانیها در زندگی بیان میکند. او به تشبیهاتی چون زنبور عسل و دانههای خرد شده اشاره میکند که نماد تلاش و زحمات بینتیجهاش هستند. همچنین، او به یادگارهایی که از خود به جا گذاشته، مانند شعرهایش، اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در نهایت تنها چیزی که با او میماند، همین یادگارهاست. در کل، شعر احساساتی عمیق و غمانگیز را از تجربیات انسانی و عاشقانه میسازد.