نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۴ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض

می‌نماید آتش لعلش کبابم ز اعتراض

نیست حرفش بیش از این کز پیش من کم کن گذر

زیر لب گاهی که می‌گوید جوابم ز اعتراض

روبرو هرگه که برخوردم به آن دریای حسن

همچو ماهی در خوی خجلت بر آبم ز اعتراض

همچو موم نحل کز خورشید می‌پاشد ز هم

پیش رخسار تو چون آیم خرابم ز اعتراض

دست از جان شسته در پیشش گریزم هر نفس

بر سر دریای بی‌تابی حبابم ز اعتراض

کی مرا بیدار سازد خوف روز رستخیز

چون کند افسون چشم او به‌‌ خوابم ز اعتراض

می‌برد قصاب بی‌هوشی به راه گلشنم

چون زند آن دل‌ربا بر رخ گلابم ز اعتراض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و اعتراض شاعر نسبت به عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. شاعر در هر مصرع، با استفاده از تشبیه‌ها و استعاره‌ها، از تاثیر عمیق نگاه و زیبایی معشوق بر خود سخن می‌گوید. او حسرت و خجالت خود را در برابر زیبایی معشوق ابراز کرده و اشاره می‌کند که هر بار به چشمان او می‌نگرد، دچار حس ناراحتی و اضطراب می‌شود. در نهایت، شاعر با بیان اینکه زیبایی معشوق او را مانند گلاب دلبری می‌کند، از عشق و جذبه‌اش یاد می‌کند، حتی در خواب و بیداری.整个 شعر نشان‌دهنده‌ی روحی گوشه‌گیر و متفکر است که عشق را به عنوان یک تجربه دردناک و شیرین توصیف می‌کند.