شمارهٔ ۱۹۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میرسد هر لحظه زخم تازه بر جان بیغلط
کرده مژگانت دلم را تیرباران بیغلط
عمر جاویدان نهان در چشمه لبهای او است
میدهد خضرم نشان آب حیوان بیغلط
نیست جز لعل تو درمان در جهان درد مرا
نسخه میبندد طبیب دردمندان بیغلط
از فریب کفر چشمش نیستم ایمن اگر
رو کند بر قبله آن برگشته مژگان بیغلط
مدعای دل سراغ غنچه لبهای او است
میکند هر صبحدم سیر گلستان بیغلط
قاتل فرهاد شیرین بود از آن غافل مباش
گر شود آن لعل شکّربار خندان بیغلط
بر سر راهش نشین قصاب پنهان از نظر
شاید آن شوخت کند امروز قربان بیغلط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن در قالب شعر به توصیف درد و عشق میپردازد. شاعر از زخمها و تیرهای قلبی که ناشی از زیبایی چشمان معشوقهاش است، سخن میگوید. او عمر جاویدان را در لبهای او میبیند و میفهمد که تنها درمان دردهایش در لعل این معشوق نهفته است. شاعر به فریبندگی چشمان معشوق اشاره کرده و میگوید حتی از کفر او هم ایمن نیست. همچنین، اشاره میشود که عشق و زیبایی معشوق به شدت زندگی و دل شاعر را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر با نگاهی کنایهآمیز به داستان معروف فرهاد و شیرین، نسبت به خطرات عشق هشدار میدهد و پیشنهاد میکند که در مسیر او، احتیاط کنیم تا قربانی عشق نشویم.