شمارهٔ ۲۳۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
تا پایبند آن سر زلف دوتا شدیم
تا آمدیم بر سر سودای دوستی
دادیم نقد دل به تو و مبتلا شدیم
بیگانگی ز مردم عالم ضرر نداشت
از خود برآمدیم و به خلق آشنا شدیم
گیریم تا ز سفره افلاک توشهای
چون دانه خرد در دل این آسیا شدیم
دادیم صبر و هوش و گرفتیم داغ هجر
تا همنشین به آن صنم بیوفا شدیم
از ما کنند خلق تماشای عالمی
در عشق همچو آینه گیتینما شدیم
بردیم ره به عیش و گرفتیم کام دل
قصاب چونکه ما و تو بیمدعا شدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربیات خود در عشق میپردازد و میگوید که به سبب عشق دچار مشکلات و سختیها شدهاند. آنها به خاطر عشق به محبوب، دل و جان خود را به او دادند و در این مسیر از دیگران فاصله گرفتند. با وجود آنکه بیگانگی از مردم برایشان ضرری نداشت، اما به تدریج با دیگران آشنا شدند. شاعر به این نکته اشاره میکند که در این عشق، تحمل درد و دوری را انتخاب کردند و در نهایت با زندگی در عشق، به مانند آینهای از دنیای عشق نمایان شدند. این عشق میتواند لذتی عمیق و واقعی به آنها بدهد، مانند لذتی که قصاب از کار خود میبرد.