شمارهٔ ۲۳۹ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشقم عاشقم به یار قسم
به وصال تو ای نگار قسم
دیدهام شد سپید در طلبت
به سر راه انتظار قسم
گر شوم کشته ترک او نکنم
به دم تیغ آبدار قسم
در پریشانیم سخن نبود
به سر زلف تابدار قسم
جگرم شد کباب در ره عشق
به تو ای آتشینعذار قسم
جز خزان موسمی ندیده گلم
به خودآرایی بهار قسم
بلبل گستان باغ وِیَم
به تماشای لالهزار قسم
دل و جان هر دو باختم یکجا
به حریفان خوشقمار قسم
ندهد دل به دیگری قصاب
به سر نازنین یار قسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به یار سخن میگوید. او به شدت به وصال معشوقش علاقهمند است و حتی حاضر است جانش را در راه عشق فدای او کند. شاعر از دردهای ناشی از عشق و انتظار برای رسیدن به معشوق و زیباییهای او یاد میکند. عشق او چنان شدید است که دل و جانش را به یکباره باخته و نمیتواند به هیچ کس دیگری فکر کند. این احساسات شدید و عمیق، شاعر را به نمایندگی از عاشقان، در حالیکه در باغی پر از گلهای لاله ایستاده است، به وصف عشق خود و زیباییهای یارش واداشته است.