شمارهٔ ۲۳۷ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زآتش عشق تو در هرجا که مأوا میکنم
همچو بوی عود خود را زود رسوا میکنم
کمفضایی بین که مثل غنچه در گلزار دهر
همچو گل میپاشم از هم گر دلی وا میکنم
بیکسم چندانکه جسم خویش میکاهم چو نی
همدمی تا از برای خویش پیدا میکنم
سربهزیرم از حیای او نه از وهم رقیب
کافر عشقم اگر از شاه پروا میکنم
میدهم دل تا بگیرم زلف در بازار حسن
مصحفی آورده با زنّار سودا میکنم
گرچه هستم از تهیدستان ولی همچون حباب
خویش را از یک نفس واصل به دریا میکنم
چون ز شیخان ریایی مطلبی حاصل نشد
بعد از این قصاب در میخانه مأوا میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و تاثیرات آن بر زندگی شاعر است. او به صورت نمادین از آتش عشق صحبت میکند که باعث میشود در هر جایی که میرود، بوی عشقش را به دیگران منتقل کند. شاعر خود را با غنچه و گل مقایسه میکند و میگوید که همچون گل، در دنیای عشق میشکفد. او از تنهایی و جستجوی همدم میگوید و به حیا و شرم از محبوب اشاره میکند. همچنین، نشان میدهد که حتی اگر بیپول باشد، میتواند با یک نفس به دریا وصل شود و از معنویات عشق بهرهمند گردد. در نهایت، او از ناکامی در دیگر راههای کسب معرفت و روی آوردن به میخانه به عنوان جایگزین صحبت میکند. این شعر ترکیبی از احساسات عمیق و زندگی اجتماعی شاعر است.