شمارهٔ ۲۳۸ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
به تمنای تو ای سرو روان برخیزم
ای خوش آن دم که به تعظیم خدنگت از خاک
سر قدم ساخته از جا چو نشان برخیزم
پای برخاستنم نیست ز کوی تو مگر
به مددکاری عشق تو ز جان برخیزم
توشهای کو که از این خانه نهم بیرون پای
از پی چلّه از این روی کمان برخیزم
در میان حائل عکس رخ دلدار منم
میشود ظاهر اگر خود ز میان برخیزم
ذره از پرتو خورشید سماعی دارد
سزد از عکس تو گر رقصکنان برخیزم
یاد آن لحظه که در آتش شوقت چو سپند
افتم و باز ز جا نعرهزنان برخیزم
غیر تسلیم شدن چاره ندارم قصاب
حکم یار است که من از سر جان برخیزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به آرزوی بیدار شدن از خواب گران و برخاستن به عشق محبوب اشاره میکند. او دلش میخواهد در لحظهای خاص با تکیه به عشق و محبت محبوب، به حالت تعظیم بایستد. شاعر میگوید که برخاستن او تنها به خاطر عشق است و بدون آن نمیتواند از جای خود حرکت کند. همچنین به یاد لحظات شوق و عشقش میافتد و تأکید میکند که در نهایت ناچار است تسلیم اراده معشوق شود و از جان برخیزد. شعر به شدت احساسات عمیق و عاشقانه را منعکس میکند.