نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم

دو بیت از لعل جان‌بخشت شنیدن آرزو دارم

نشینی در بساط دل چو شمع و من چو پروانه

تو را یکسر به گرد سر پریدن آرزو دارم

سرت گردم کمان تارت از بس چاشنی دارد

لب زخم خدنگت را مکیدن آرزو دارم

گلستان است سر تا پایت ای غارتگر دل‌ها

گل وصلی از این گلزار چیدن آرزو دارم

من لب تشنه قربانت شوم در وادی هجران

ز تیغت شربت آبی چشیدن آرزو دارم

چو شمع زنده در بزم وصالت تا سحر سوزان

سر خود را به پای خویش دیدن آرزو دارم

چه می‌خواهد دگر قصاب یک شب در سر کویش

تپیدن جان بدون آرمیدن آرزو دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت عشق و آرزوهای خود را نسبت به محبوبش بیان می‌کند. او آرزو دارد که در شب‌هایی که دلخواهش نزدیکش است، به او گوش دهد و از زیبایی‌هایش لذت ببرد. شاعر خود را چون پروانه‌ای در کنار شمع می‌بیند و می‌خواهد تمام وجودش را در گرد محبوب بگردد. او از درد فراق و عشق سوزان خود می‌گوید و آرزو دارد که در جمع محبوب از زیبایی و محبتش بهره‌مند شود. همچنین، میل به قربانی شدن برای محبوب و هجران را با تشنگی بیان می‌کند و می‌خواهد در وصال محبوب تا صبح سوزان بماند. در نهایت، او به شدت از تپش قلب و آرزوی جان‌فشانی در کنار محبوب سخن می‌گوید.