شمارهٔ ۲۵۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
زنهار جا نسازی در خانمان مردم
پرواز گیر ای دل تا کی چو مرغ تصویر
حیران توان نشستن در آشیان مردم
چشم از زنخ بپوشان بردار دست از زلف
نتوان به چاه رفتن با ریسمان مردم
از حرص همچون کرکس تا کی در این بیابان
چشم طمع توان داشت بر استخوان مردم
خاکت به دیده ای نفس شرمی بیار تا چند
پر چون مگس توان زد بر گرد خوان مردم
قصاب همچو طوطی آیینه در برابر
تا چند میتوان زد حرف از دهان مردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناامیدی و بیتفاوتی نسبت به جامعه و مردم اشاره دارد. شاعر از دل خود میخواهد که از دنیای مادی و وابستگی به دیگران جدا شود و به پرواز درآید، اما در عین حال از خطرات این جدایی نیز هشدار میدهد. او به زیباییها و وابستگیهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که نمیتوان همیشه به آرزوها و تمایلات دنیایی دل بست. در نهایت، شاعر از ظلمت و حسادت در جامعه انتقاد میکند و به لزوم خودآگاهی و دوری از حرص و طمع میپردازد.