شمارهٔ ۲۵۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بهر قتلم داد پیغامی که من میخواستم
از لبش حاصل شد آن کامی که من میخواستم
از جواب تلخ آن شیرینزبان راضی شدم
بود در این قند بادامی که من میخواستم
شد درون سینه نقش خاتم دل داغدار
کرد پیدا این نگین نامی که من میخواستم
سر زد از گرد عذار یار خط دلفریب
در چمن گسترده شد دامی که من میخواستم
ناله همدم، آه، آتشبار، مژگان، خونچکان
داد آخر آن سرانجامی که من میخواستم
گردش چشمی ز یک نظّارهام مستانه کرد
داد ساقی باده از جامی که من میخواستم
از خم زلف تو آزادی نخواهد یافتن
مرغ دل افتاده در دامی که من میخواستم
در تبسم گفت زیر لب که قربانم شوی
آخر آن مه داد دشنامی که من میخواستم
بیتأمل در رهش قصاب کردم جان نثار
شد نصیب امروز آرامی که من میخواستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات خود در مورد عشق و دلبستگی سخن میگوید. او به کامیابیهایی که از زبان محبوبش به دست آورده اشاره میکند و از تلخیها و شیرینیهای این رابطه راضی است. شاعر همچنین از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و به زیبایی یار و اثرات عشق بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، او از قربانی کردن جانش برای عشق سخن میگوید و به آرامشی که از این عشق تجربه کرده، میبالد.整体来说، شعر توصیف عمیق و زیبایی از عشق و احساسات پیچیده آن است.