شمارهٔ ۲۵۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همان به دیده غباری که داشتم دارم
به خاک پای تو کاری که داشتم دارم
همان چو گرد در این وادی تمامخطر
قفای شاهسواری که داشتم دارم
چو سیل، سینه پرافعان و چهره خاکآلود
به کوه و دشت گذاری که داشتم دارم
چهار فصل گذشت از دل و همان از داغ
گل همیشهبهاری که داشتم دارم
خراب شد تن من همچو نقطه پرگار
به گرد خویش حصاری که داشتم دارم
شدم محیط و لب از آب تر نمیسازم
همان چو دجله کناری که داشتم دارم
ز خواندن دل و جان میدهم دوسر تاوان
به خصم راه قماری که داشتم دارم
دلی ز خون جگر چون پیاله لبریز
همان به دست نگاری که داشتم دارم
ز خال و ابروی او دست برنمیدارم
نظر به مهره و ماری که داشتم دارم
به سعی راست نشد کار دل مرا قصاب
ز خون دیده مداری که داشتم دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر اشاره دارد. او از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و میگوید که هر چه در دل دارد، همچنان ادامه دارد. شاعر به مشکلات و چالشهای عاطفی خود اشاره میکند و از گذر زمان و دلخوشیهای fleeting یاد میکند. او همچنین به احساساتش نسبت به معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره دارد و حس نمیتواند از یاد او رها شود. در نهایت، شاعر به ناتوانی در بهبود وضعیت قلبیاش اشاره کرده و از تحمل درد ناشی از عشق سخن میگوید.