شمارهٔ ۲۵۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زنم گردم غبار خاطر دلدار میگردم
شوم گر طوطی این آیینه را زنگار میگردم
میان ما و جانان آشنایی نیست بی نسبت
به هر رنگی که آن گل میشود من خار میگردم
ز یک افسانه در خوابیم اما از ره وحشت
به هر کس پا زند ایام من بیدار میگردم
مرا سرگشتگی برجاست تا در دل مکان داری
نفس تا هست بر گرد تو چون پرگار میگردم
به خاک افتاده چون آب روان قصاب در گلشن
به گرد قامت آن سرو خوشرفتار میگردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق و پیچیدهی عاشقانه سخن میگوید. شاعر از اشتیاق و درد دل به خاطر دوری از معشوق سخن میگوید و بیان میکند که همچون طوطی به دنبال جانان میگردد. او به این نکته اشاره میکند که میان او و محبوبش آشنایی و نزدیکی وجود ندارد و در هر شرایطی که آن معشوق به رنگی تغییر کند، او همچنان در حسرت و دوری باقی میماند. شاعر همچنین از بیداری و هوشیاریاش در این غم و درد سخن میگوید و به توصیف حالت دلش و سرگشتگیاش در جستجوی محبوب میپردازد. در نهایت، او خود را همچون آبی در حال جاری توصیف میکند که در جستجوی قامت محبوب، به هر سو میگردد.