شمارهٔ ۲۵۹ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
چون داغ لاله تا کی در خون نشسته باشیم
شاید که آشنایی ما را کند نوازش
تا کی چو حلقه در، بیرون نشسته باشیم
خوب است راستی را از سرو یاد گیریم
تا کی چو بید مجنون وارون نشسته باشیم
سازد ذلیل ما را رویش ز لشگر خط
بر عارضی که چون خال موزون نشسته باشیم
یاران و همنشینان کردند کوچ و رفتند
تنها در این بیابان ما چون نشسته باشیم
قصاب از دو عالم کردی تو قطع امید
بهتر کز این دو منزل بیرون نشسته باشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و تنهایی شاعر است. او به دنبال ساقی و شرابی است که با هم بنشینند و از شادی زندگی لذت ببرند. شاعر به داغ عشق و غم در وجود خویش اشاره میکند و از حالت انتظار و نشستن در خارج از جمع دوستان و یارانش گلایه میکند. او آرزو میکند که به شیوهای زیبا و راستین زندگی کند و دیگر در بیابان تنهایی نماند. در نهایت، شاعر به قطع امید از دو جهان اشاره میکند و بیان میکند که بهتر است از این وضعیت نجات پیدا کند.