نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن

نه از لعل لبش قطع تمنا می‌توان کردن

کجا بند نقاب از روی او وا می‌توان کردن

نه ابرویش به یک انگشت پیدا می‌توان کردن

مگر بوی نسیم زلف یاری بشکفد دل را

وگرنه کی ز ناخن غنچه را وا می‌توان کردن

مشو ای شمع مشتاقان زمانی از نظر غائب

دمی چون مردمک بر چشم ما جا می‌توان کردن

زدی چون تیر سیر وحشت در خون طپیدن کن

که صید نیم‌بسمل را تماشا می‌توان کردن

به خطّ پشت لب خطّ بناگوشش سخن دارد

گمانش آنکه با یاقوت دعوا می‌توان کردن

توان گفتن سخن قصاب چند از لعل نوشینش

کجا شیرین ‌دهان از حرف حلوا می‌توان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی زیبایی و ویژگی‌های دلربای معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که برخی از زیبایی‌های او قابل توصیف نیستند و نمی‌توان آن‌ها را به راحتی درک یا به تصویر کشید. اشاره به نشانه‌هایی چون لب‌های لعل، ابروهای خمیده و بوی زلف معشوق دارد که همه آنها نشان‌دهنده زیبایی بی‌نظیر او هستند. همچنین شاعر با تلمیح به شمع و تیر، از شوق و وحشت عشق صحبت می‌کند و در نهایت بیان می‌کند که این زیبایی‌ها به قدری خاص و منحصر به فردند که نمی‌توان از آن‌ها به سادگی سخن گفت. این شعر از زبان عاشقانه و عاطفی شاعر، عشق عمیق و شگفتی او از زیبایی محبوبش را به تصویر می‌کشد.