نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم

فلک را می‌توانم زد به هم در ناتوانی هم

به من بی آنکه گردد هم‌نشین برگشته مژگانش

به این دیر آشنایی می‌نماید سرگرانی هم

تلاش وصل اگر افکنده باشد بر پر عنقا

دلی خوش می‌توان کرد از نشان بی‌نشانی هم

جواب نامه‌ام را ای خداناترس با قاصد

نمی‌گویی گر از دل، می‌توان گفتن زبانی هم

شدم رنجور و خونین دل ندانم عاقبت با من

چه خواهد کرد اشک سرخ و رنگ زعفرانی هم

شدم قصاب چون تسلیم پیش یار دانستم

که می‌بوده است خواب راحتی در زندگانی هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده‌ی شاعر است. او از رنج و درد خود در عشق صحبت می‌کند و به تضاد بین توانایی‌های خود و ناتوانی‌هایش اشاره می‌کند. شاعر به تأثیرات عشق بر روح و جسم خود پرداخته و بیان می‌کند که حتی در سختی‌ها و غم‌ها، هنوز به جستجوی خوشبختی و آرامش ادامه می‌دهد. او به جدایی و ناکامی در ارتباطات نیز اشاره دارد و از قاصدی که پیامش را به معشوق برساند، می‌خواهد که حقیقت احساساتش را منتقل کند. در نهایت، شاعر به تسلیم در برابر عشق و تأثیر آن بر زندگی خود اشاره می‌کند و به نوعی از دستیابی به راحتی و آرامش در خواب و رویاها یاد می‌کند.