نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان

خشت و فرش بارگاهت مهر و ماه عاشقان

سر به تاج قیصر و خاقان نمی‌آرد فرو

در سریر خاکساری شب‌کلاه عاشقان

گم شود خورشید از کثرت به زیر دست و پا

چون برون آیند در محشر سپاه عاشقان

کشتگان ناز او را شاهدی در کار نیست

چهره زرد است در محشر گواه عاشقان

تا به کی خواهی شکستن خاطر قصاب را

جان من پرهیز کن از تیر آه عاشقان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و ارادت عمیق عاشقان به یک معشوق اشاره دارد. شاعر با تعبیرات زیبا و گویای خود به مقام والای معشوق پرداخته و بیان می‌کند که عشق او برای عاشقان مانند سجده‌گاه مقدسی است. حتی در برتری‌های مادی و قدرت‌های زمینی، عشق به او از همه چیز بالاتر است. در روز قیامت، در میان انبوه عاشقان، معشوق می‌درخشد و آنها به شوق و فراق خود می‌نازند. شاعر از غم و زخم‌های ناشی از دوری عشق می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که در شکستن دل عاشقان تردید نکند.