شمارهٔ ۲۷۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
وز شیر و شکّر آن دهان، نیمی از این نیمی از آن
آب نبات و انگبین بسیار جمع آمد که شد
لعل تو ای شیرین زبان نیمی از این نیمی از آن
رو داد چندین گفتگو با مشگ و عنبر تا از آن
خال رخت آمد عیان نیمی از این نیمی از آن
گویا قد سرو تو را با جان و دل در این چمن
پیوند کرده باغبان نیمی از این نیمی از آن
در گلشن خوبی شده از لاله و گل عارضت
ای دل نواز عاشقان نیمی از این نیمی از آن
آشوب این نه آسمان یا شورش کون و مکان
شد پیچ و تاب آن میان نیمی از این نیمی از آن
در چشم مستت هر یکی دارند نیمی از دلم
آسان گرفتن کی توان نیمی از این نیمی از آن
زد از جمال لالهگون وز چشم مست پرفسون
قصاب را آتش به جان نیمی از این نیمی از آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد. او حسن و نیکی معشوق را با نور و شیرینی مقایسه میکند و از لذت و عشق ناشی از دیدن او سخن میگوید. در ابیات، زیبایی معشوق به گونهای توصیف شده که انگار همه عناصر زیبا و خوشایند زندگی در او جمع شدهاند. شاعر همچنین به احساسات ناشی از عشق و شور و شوقی که این زیبایی در او ایجاد میکند اشاره میکند. در نهایت، عشق او به معشوق را چنان عمیق و غیرقابل کنترل توصیف میکند که گویا هیچ چیز دیگری جز او برایش مهم نیست.