نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

منم در عاشقی هم‌طالع پروانه افتاده

ز رخسار تو صد جا آتشم در خانه افتاده

به هرجا می‌روم شوق غمت سنگ جفا بر کف

چو طفل شوخ دنبال من دیوانه افتاده

در این کنج جدایی هرگزم ناید کسی بر سر

گذار سیل اشگم گه بر این ویرانه افتاده

عجب نبود شود گر توتیا از گردش دوران

دلم در زیر این نه آسیا چون دانه افتاده

نسیم امروز دیگر خاطر آشفته‌ای دارد

مگر زلف دل‌آرایش به دست شانه افتاده

ز من احوال خال و گردش چشمش چه می‌پرسی

سیه مستی است بی‌خود بر در میخانه افتاده

نمی‌دانم چه می در جام دارد چشم او قصاب

که آتش بر دلم زین گردش پیمانه افتاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی عاشقانه و غمگین است. شاعر از شعله‌های عشق خود به یار سخن می‌گوید و از آثار این عشق در زندگی‌اش می‌نالد. او به تصویر پروانه‌ای اشاره می‌کند که به عشق آتشینش دچار شده و در هر گوشه‌ای از دلش درد و شوق معشوق را حس می‌کند. جدایی از معشوق برایش بسیار سخت و غم‌انگیز است و احساس می‌کند اشک‌هایش بر ویرانه دلش می‌بارد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و دلی پر آتش و خاطر آشفته از عشقش دارد. در انتها، او از راز چشمان معشوق می‌پرسد و به تاثیر طلسم‌آسا و خمارکننده‌ی آن اشاره می‌کند.