نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۵ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با صبر ساختم به وفا می‌برم پناه

مردم ز درد او به دوا می‌برم پناه

شاید که خضر ره بنماید به من رهی

گم گشته‌ام به راهنما می‌برم پناه

شد چار موجه کشتیم از دست سعی تو

ای ناخدا برو به خدا می‌برم پناه

عاقل نیم که صبر به فریاد من رسد

دیوانه‌ام به دار شفا می‌برم پناه

غیر از رضا به تیر قضا هیچ چاره نیست

گشتم رضا به تیر قضا می‌برم پناه

یابم مگر شگفتی‌ای از دم مسیح

چون غنچه درهمم به صبا می‌برم پناه

دارم چو کاه پشت به دیوار کوی دوست

از ضعف تن به کاهربا می‌برم پناه

قصاب از جفای سپهر آمدم به تنگ

بر درگه امام رضا می‌برم پناه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از درد و ناامیدی است که شاعر در جستجوی پناهی از رنج‌ها و مشکلات خود است. او با استفاده از استعاره‌ها و نمادهایی چون "وفا"، "خضر" و "امام رضا" به دنبال یافتن راهی برای بهبود وضعیت خود می‌باشد. شاعر به صبر و استقامت اشاره دارد ولی همچنین از ناتوانی و دیوانگی خود نیز سخن می‌گوید. در نهایت به این نتیجه می‌رسد که هیچ راه حلی جز رضا به تقدیر الهی وجود ندارد و در جستجوی آرامش و شفا به درگاه امام رضا پناه می‌برد.