نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۴ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه

گردش چشم تو هم ساقی و هم پیمانه

هم مسلمان ز تو حاجت طلبد هم کافر

طاق ابروی تو هم مسجد و هم بتخانه

نرگست با همه در آشتی و هم در جنگ

نگهت با همه هم محرم و هم بیگانه

لب شیرین تو هم قوت بود هم یاقوت

خال گیرای تو هم دام بودم هم دانه

گاه با وصل به سر می‌برد و گه با هجر

گاه آباد بود دل ز تو گه ویرانه

تو گهی شمعی و گه گل چه عجب باشد اگر

که دهد دل به تو هم بلبل و هم پروانه

گفت قصاب تو دیوانه شدی یا عاشق

ای به قربان تو هم عاشق و هم دیوانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر مختلف نشان می‌دهد که محبوبش هم می‌تواند شمع باشد و هم گل، هم سایه دوست و هم بیگانه. او در این شعر به تضادهای مختلفی اشاره می‌کند، مانند اینکه چگونه نگاه محبوب هم می‌تواند ساقی و هم پیمانه باشد، و هم مسلمان و هم کافر به او نیاز دارند. در واقع، شاعر به این نکته تاکید می‌کند که زیبایی و魅یت محبوبش به گونه‌ای است که همه را درگیر خود می‌کند و حتی خود شاعر را به حالت دیوانگی و عشق رهنمون می‌سازد.