نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیا که باز خراب است حال ما

پیش آر باده ای صنم بی‌زوال ما

جامی بده که دست نشاطی بهم زنیم

شد خشک در قفس همه اعضا و بال ما

ما در غم تو روز شب ای بی‌وفا و تو

در خاطرت نمی‌رسد اصلاً خیال ما

ما خانه‌زاد محنت و اندوه و ماتمیم

فارغ نشین که دهر ندارد مثال ما

از چشمه‌سار، قطره آبی نخورده‌ایم

از آن به شیشه جلوه نماید ، نهالِ ما

قصاب دم مزن که به جایی نمی‌رسد

فریاد نارسای تو و قیل و قال ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که بیاید و برای او و دوستانش نوشیدنی بیاورد، زیرا حالشان خراب است. او اشاره می‌کند که به خاطر غم و اندوه عشقش به حالتی خشک و بی‌حال درآمده‌اند. شاعر از بی‌وفایی معشوقش شکایت می‌کند و می‌گوید که او هرگز به یاد آنها نیست. همچنین، او از عذاب‌هایی که مدت‌هاست تحمل کرده‌اند صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که زندگی‌شان پر از درد و رنج است و هیچ‌کس نمی‌تواند ابراز احساسات آنها را درک کند. در نهایت، او به ناکامی فریاد و اعتراضش اشاره می‌کند که به جایی نمی‌رسد.