نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی

بی دیده‌ام آن روز که پیدا تو نباشی

ای پادشه کون و مکان در دو جهان نیست

یک سر که در آن مایه سودا تو نباشی

در ارض و سما کرده بسی سیر و ندیدیم

یک ذرّه کز آن ذرّه هویدا تو نباشی

در کعبه و بتخانه به هر جا که گذشتیم

جایی نرسیدیم که آنجا تو نباشی

ویران شود این خانه ز سیلاب حوادث

ای وای اگر مونس دل‌ها تو نباشی

بی بانگ تو دیگر نگشایم در دل را

هر چند که گویند مبادا تو نباشی

ای دوست در این بحر خطرناک چه سازم

آن لحظه که فریادرس ما تو نباشی

جهدی کن و از گریه گلابی به کف آور

ای دیده مثال گل زیبا تو نباشی

قصاب رفیقی چو غمش در دو جهان نیست

جهدی که در این بادیه تنها تو نباشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نبودن یار و محبوبش نگران است و بیان می‌کند که جهان بدون او پوچ و خالی است. او به سفرهایش در زمین و آسمان اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌جا نتوانسته او را پیدا کند. شاعر تأکید می‌کند که این خانه (دل) اگر مونس او نباشد، ویران می‌شود و سپردن دل به غیر او بی‌فایده است. در نهایت، او از محبوبش می‌خواهد که به فریادش برسد و در این دنیای پر از خطر به او کمک کند، چرا که در غم و تنهایی خود رنج می‌برد.