شمارهٔ ۳۱۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
دل به این دهر ستمپیشه نبندی مردی
خنده و شوخی بیجای گل از بیدردیست
گر از این عشرت ده روزه نخندی مردی
بید بر خویشتن از بیم بریدن لرزد
اگر از حادثه دهر نچندی مردی
کندن صورت شیرین بود آسان در کوه
اگر از جان دل ماتمزده کندی مردی
پیش ما کردن تحصیل دوا، نامردیست
چو شدی عاشق اگر درد پسندی مردی
آنچه بر خود مپسندی ز بدیها قصاب
آن بدی را به کسی گر نپسندی مردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکات مهمی درباره زندگی و صداقت در احساسات اشاره دارد. شاعر به فرد غمزده میگوید اگر مردی، نباید به دنیای پر از ستم اعتماد کند و نباید در برابر سختیها بیاحساس باشد. خنده و شوخی بیمقصد نشان از بیدردی است و اگر از خوشیهای زودگذر لذت نمیبرد، پس مرد واقعی است. همچنین، بیان میکند که انسان باید از ترسهایش در زندگی بترسد و احساسات را جدی بگیرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که انسان نباید به دیگران بدیها را نسبت دهد در حالی که خود او آنها را نمیپسندد. در واقع، پس از عاشق شدن، اگر درد و رنج را نمیپذیرد، نامردی است.