شمارهٔ ۶۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
نه فلک پیشش نشان تیر آهی بیش نیست
چیست این طول امل فکری کن ای سستاعتقاد
بر سر آمد وعده آخر سال و ماهی بیش نیست
میرود از باد خوشتر ابلق لیل و نهار
روز و شب یک گردش چشم سیاهی بیش نیست
چند در هامون توان گردید ای حقناشناس
تا به منزلگاه جانان مدّ آهی بیش نیست
آتش کین چند افروزی و خواهی سوختن
استخوان من که یک مشت گیاهی بیش نیست
در رهش قصاب چون بسمل شدی تسلیم باش
دست و پا تا چند آخر قتلگاهی بیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشق و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا، به محدودیتهای انسانی اشاره میکند و نشان میدهد که در نهایت، تمام آرزوها و آلام ما تنها همچون یک برگ خشک یا تیری که به هدف نمیخورد، بیمعنا هستند. همچنین، به زمان و گذر آن اشاره میکند و میگوید که زندگی همانند یک لحظه است که بیشتر از آن چیزی نیست. شاعر به ناامیدی و بیاعتمادی به زندگی اشاره کرده و در نهایت به تسلیم در برابر سرنوشت اشاره میکند. این شعر تماماً به احساسات و تفکرات انسانی در مواجهه با عشق و مرگ میپردازد.