شمارهٔ ۹۹ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
نباشد حسرت آن دل را که در کوی تو قربان شد
در این گلزار چون دلتنگ گردی لب ز هم مگشا
که عمرش رفت بر باد فنا چون غنچه خندان شد
دلم چون خال دست از کنج آن لب برنمیدارد
در اول طوطی ما پایبست شکّرستان شد
درآمد بینقاب آن عارض و بشکفت گل در گل
دلا گل چین که باز از روی او عالم گلستان شد
به بزمت تا قیامت رنگ هشیاری نمیبیند
کسی کز گردش پیمانه چشم تو مستان شد
شبی قصاب بود ای شوخ با زلف تو در بازی
پشیمان گشت چون بیدار از این خواب پریشان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیبایی و غم عشق میپردازد. شاعر به مرگ و دلتنگی اشاره میکند و از حسرت دلهایی میگوید که در عشق گمشدهاند. او به لطافت و زیبایی عشق اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که در این جهان، آدمی باید با دقت و هشیاری به عشق نگاه کند، چرا که خواب و خیالهای شیرین ممکن است زودگذر باشند. شاعر همچنین به بازی و توهماتی که عشق ایجاد میکند، میپردازد و به این نتیجه میرسد که بیداری از آن خواب، انسان را به پشیمانی میرساند.