شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از او قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ایا نجم دین گر تو احسان کنی
همه درد را جمله درمان کنی
اگر چه نه ای آصف بر خیا
که از خیل دیو اهل دیوان کنی
سزد کز کفایت تو در مملکت
چن و دخل و خرج سلیمان کنی
همی بینم از دست پر خیر تو
که چون با همه خلقی احسان کنی
همیشه سرای تو آباد باد
که آزادگان را تو مهمان کنی
قوامی از آنست مداح تو
که تا کار او را به سامان کنی
مکن با من اکنون دو کارای ظریف
که پس عورت بنده عریان کنی
یکی آنکه چیزی نبخشی مرا
دگر آنکه هنگامه بیران کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش فردی به نام نجمالدین میپردازد و از او میخواهد که با احسان و نیکیهایش دردهای مردم را درمان کند. شاعر معتقد است که نجمالدین با بخشندگی و کارهای خوبش، میتواند به آبادانی و خوشبختی جامعه کمک کند. او اشاره میکند که اگر نجمالدین بخواهد، میتواند مانند سلیمان بر مملکت حکمرانی کند. شاعر همچنین از او میخواهد که در رابطه با خودش دو عمل نیکو را انجام ندهد: یکی اینکه چیزی به او ندهد و دیگری اینکه او را در موقعیت ناپسندی قرار ندهد.