شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از او قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای مبارک پئی که بر گردون
نایب رای توست سیاره
کرده ای پای بخت را خلخال
داده ای دست ملک را یاره
دشمنان تو را به گرد جهان
دارد آوازه تو آواره
پیش رای تو ای امین الملک
خواهم احوال گفت یک باره
دان که مداح بی کفایت تو
قلتبانی است روسبی باره
هست معلوم خواجگان که امروز
. . . این بنده نیست آن کاره
ای که برآستانه در تو
اهل حرمت نهند رخساره
بنده بی برگ و هر زمان گوش است
کاورد بچه این فلان خواره
چیست آخر مرا بگوی اکنون
چاره این ضعیف بیچاره . . .؟
ریشم اندر کنیف خونین باد
گر مرا هست وجه گهواره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شخصی است که به عنوان یک مقام مهم و محترم در جامعه توصیف شده است. شاعر با زبانی پر از استعاره و نماد، او را به عنوان کسی میستاید که با قدرت و اعتبارش، محبوبیت و موفقیتهایی را برای خود و اطرافیانش به ارمغان آورده است. شاعر به خوبی درک میکند که در این دنیا، مداحانی که شایستگی مناسبی ندارند نیز وجود دارند، و او به جایگاه خود به عنوان یک بنده بیخبر از امور اشاره میکند. در نهایت، شاعر از این مقام میخواهد که راهی برای حل مشکلاتش که در وضعیت ضعف و نیاز قرار دارد، ارائه دهد.