شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از او قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خواجه شغل بنده را تیمار دار
تا کمر پیشت ببندم بنده وار
وقت من خوش دار و برگم ده که من
خوشترین وقتی تو را آیم به کار
تا بود نام محمد بر سرت
از قوامی به نیابی یار غار
موی اشقر داری و الفاظ جزل
راست گوئی حیدری با ذوالفقار
لفظ من در تو نگشته درفشان
دست تو بر من بود دینار بار
از تو زیباتر ندیدم آدمی
این چه فضلست الله الله زینهار
ای بزرگ این جمله در باقی نهیم
وقت را گر خردکی داری به یار
هیچ می دانی که من زن کرده ام
وز پی روزی به رنج از روزگار
مهر زن بر گردن و مهرش مرا
چون شتر کرده است در بینی مهار
آب پشت من مرا برد آبروی
تاشدم بر چشمها چون خاک خوار
بنده ای بودم ملک را پیش از این
خامش و آهسته و پرهیزگار
آتش شهوت کنونم کرده است
ز آب پشت و باد حمدان خاکسار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر خواجه، شاعر از وضعیت ناتوانی و وابستگی خود به عشق و محبوب صحبت میکند. او خود را بنده و خدمتگذار محبوبش میداند و میخواهد با احترام و بندگی در خدمت او باشد. شاعر از لذت و خوشیهایی که در کنار محبوبش تجربه میکند میگوید و به نام محمد اشاره میکند که نشاندهنده جایگاهی والا و الهی است. شاعر از زیبایی محبوب و فضائل او تعریف میکند و در عین حال به رنجها و مشقتهایی که برای به دست آوردن عشق و روزی متحمل شده، اشاره میکند. در نهایت، او حال و روز خودش را به خاطر آتش شهوت و عشق توصیف میکند و از دگرگونیهایی که در زندگیاش پیش آمده، حرف میزند. این شعر به خوبی احساسات عمیق انسانی را در زمینه عشق و وابستگی نشان میدهد.