شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
به مدحت تو زبان زمانه چیر بود
چو خواجگی طلبی همتی چو شیر بیار
که از سخاست که هر دد غلام شیر بود
مدام خدمت من به اشتاب خواهی و زود
اگر چه از تو صلت با درنگ و دیر بود
حسود زیر و زبر کی بود؟ در آن ساعت
که دست تو زبر و دست بنده زیر بود
نه هر که مدح تو گوید چو من تواند بود
نه نره شیر بود هر که در کویر بود
زجود خویش پرم کن که بس تهی دستم
که گرسنه شکم آن نیکتر که سیر بود
پس ار دلیر عتابی کنم شگفت مدار
که هست بنده تهی و تهی دلیر بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف قدرت و سخاوت یکی از بزرگترها (مها) میپردازد و از آن به شجاعت و نیکسیرتی او تمجید میکند. او بهطور خاص به درد و رنج خود از کمبودن و تهیدستی اشاره میکند و از مها میخواهد که او را از فضل خود سیراب کند. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که توانایی در مدح و ستایش کسی با توانایی در عمل کردن متفاوت است و نه هر کسی میتواند همچون او به ستایش بپردازد. در پایان، با گفتن اینکه اگر عتابی کند، باید درک کند که او نیز در شرایط سختی به سر میبرد، احساس تیرگی و نیاز خود را به وضوح بیان میکند.