شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصله قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر
بر کهتران عزیزی و بر مهتران خطیر
هستی تو آن رشید که از رشد دولتت
بر چرخ بخت ماه سعادت بود منیر
باهمت بلند تو بهتر زمین پست
با دولت جوان تو خوش تر جهان پیر
کوهی ز بخشش تو گرانی بود سبک
طفلی ز خانه تو صغیری بود کبیر
در خواجگی به فخر پذیرفته ام تو را
در بندگی به فضل رهی را فرا پذیر
زین کارمان برآر چو موی از میان ماست
با ما چرا شدستی چون کارد با پنیر
از تو شکایتی نکنم پیش کردگار
گر تو عنایتیم کنی در بر امیر
در بندمان مدار و نشانهای کژ مده
ما را به پا مگیر و با دست راست گیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، ستایشی عمیق از یک شخص با مقام و بزرگمنشی است که نویسنده او را به عنوان فردی نادر و عزیز در میان دیگران معرفی میکند. شاعر ویژگیهای برجسته این شخص را چون بخشندگی، موقعیت عالی اجتماعی و تأثیر مثبت او بر دیگران یادآور میشود. او همچنین به ارتباط خود با این شخص اشاره میکند و از آن میخواهد تا در زندگی و ارتباطاتشان، بر آنچه که خود را در بند آن میبینند، تأمل کنند و به رحمت و لطف متقابل توجه داشته باشند. در نهایت، او از خداوند میخواهد که در این رابطه، محبت و لطف بیشتری شامل حال آن شخص کند.