شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلت قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
نوروز مبارک باد ای آیت فیروزی
هر روز تو را فتحی بادا ز فلک روزی
آراسته شد عالم آراسته کن مجلس
مرکب چه همی تازی کینه چه همی توزی
زآن چشمه خور کردند از پرده شب پیدا
تاپرده غم دری تا چشم عدو دوزی
در بند در دشمن، بگشای سر کیسه
تاسیم نیندازی تو نام نیندوزی
با جان نکورویان و اندرتن بدخواهان
چون آب همی سازی چون نار همی سوزی
آنی که گه و بیگه در سختی و در راحت
روز عدوت را شب شبهای مرا روزی
در هر سخنی با ما ده نادره بفزائی
در هر نفسی ما را ده نکته درآموزی
هم حرمت ضرائی هم حشمت سرائی
هم سید فردائی هم خواجه امروزی
ممدوح چو تو باید مداح چو من زیرا
من سر بتو افرازم تو رخ به من افروزی
هر روز که نو گردد بادی تو به شادی در
بنشانده ز دل انده بنشسته به نوروزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مناسبت نوروز نوشته شده و تبریکی به آیت فیروزی میگوید. شاعر آرزو دارد که هر روز برای او موفقیت و شادمانی باشد و خواستار برگزاری مراسمی زیبا و پرشکوه است. او از روشن شدن عالم و پدیدار شدن نور خورشید به جای تاریکی شب سخن میگوید و دعا میکند که مشکلات برطرف شوند. همچنین از این میگوید که باید علاقمندی به انسانهای خوب و دوری از دشمنان را حفظ کرد. شاعر تأکید میکند که در هر موقعیتی باید به همدیگر کمک کنیم و از همدیگر بیاموزیم. در پایان، او به نیاز به مداحی و ستایش در برابر شخصیتهای بزرگ اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که هر روز نوید شادی و خوشی باشد.