شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی او قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای کیای خطیر ابراهیم
چرخ با همت تو پست آید
هست با تو هیبت تو نیست شود
نیست با دولت تو هست آید
پدرم را گرفته ای به چه جرم؟
مکن این کز تو سخت گست آید
نیک دانی که ماهئی چون او
در همه بحر کم بشست آید
اگر او را رها کنی آخر
قلتبانی دگر به دست آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درخواست و ناله شخصی به ابراهیم کیاست. شاعر از ابراهیم میخواهد که با قدرت و ارادهاش، وضعیت را تغییر دهد و از او تقاضای کمک میکند. او به ظلمی که بر پدرش رفته اشاره میکند و از ابراهیم میخواهد که او را رها کند تا دوباره به زندگی برگردد. شاعر به ارزش و نایابی پدرش اشاره میکند و تاکید میکند که اگر او آزاد شود، فرصتی دیگر برای زندگی خواهد داشت.