شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای تو کیای ما و جهانی تو را رهی
خار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست
شد سهل و حق خدمت من سهل برگرفت
در خون سرشته به که چنانش سرشت و خوست
سختی مکن تو نیز چنان سست رای از آنک
کس دیده نیست سهلی از آن صعب تر که اوست
از بهر عید گوشت ندارم به یار سیم
زشتی مکن که خوی تو چون روی تو نکوست
ای که استخوان من همه پر مغز مهر تست
از بهر گوشت با تو برون آمدم ز پوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق یک شاعر نسبت به عشق و دوستی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا به توصیف رابطهاش با محبوب و دشواریهایی که در این راه وجود دارد میپردازد. او به سادگی و دشواریهای زندگی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که محبت واقعی همیشه آسان نیست. همچنین شاعر به زیباییهای وجود محبوبش و تأثیرش بر خود اشاره میکند و میگوید که عشق او به محبوبش فراتر از ظواهر دنیوی است. این اشعار از عمق احساس و ارزشهای درونی عشق و دوستی حکایت دارد.