نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ - در استنجاز وعده دست آور نجنی از زرگری ابوالمفاخر نام قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها

چشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو

زن کرده ایم زینت زن در دکان تست

وز رنج مانده ایم چوماهی به شست تو

گفتی مرا که پای او زنجش به دستم است

این هم درستئی است که آرد شکست تو

تا کی به دست داری آخر بنه ز دست

تا نشکند شد و آمد و خیز و نشست تو

هیچ افتدت که باز دهی تا بزن دهم

کز بهر پای اوست نه از بهر دست تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نوعی خواسته‌های خود را از یک زرگر بیان می‌کند. او به زرگر می‌گوید که وعده‌هایش او را فریب داده و او را در وضعیتی دشوار قرار داده است. شاعر از رنج‌هایی که به خاطر این وعده‌ها متحمل شده، سخن می‌گوید و احساس می‌کند که مانند ماهی در دستان زرگر گرفتار شده است. او همچنین به زنجیری اشاره می‌کند که به پای او بسته شده و از زرگر می‌خواهد که این زنجیر را آزاد کند. در نهایت، شاعر به این مسأله می‌پردازد که آیا ممکن است زرگر تا ابد این زنجیر را در دستانش نگه دارد یا روزی آن را خواهد گشود. کل شعر نشان‌دهنده ناامیدی و انتظاراتی است که برآورده نشده‌اند.